خرید بک لینک

بررسي شيوه هاي زندگي و چگونگي چهره يابي تاريخي مردمي كه هزارها سال است در عرصه معيني از زمين به سر مي برند و يكي از با نام و نشان ترين و پايدارترين فرهنگ هاي جهاني را به خود اختصاص داده اند كار ساده اي نيست، به ويژه كه اگر چنين مردمي در درازاي عمر پرزحمت خود مخاطره هاي بسياري را از سر گذرانيده باشند و محيط موصوف و مسكن مالوف آنان نيز در عمر هيچ نسلي از دستبرد هجوم هاي مكرر خارجيان و اغتشاش هاي كوچك و بزرگ داخلي بركنار نمانده باشد.

علیرغم اينكه برخي از محققان ايرانيان را جوانترين ملتهاي كهن نام داده اند، ترديدي نيست كه سوابقي طولاني از زندگي انسان هاي پر تلاش و صبور، در خطه ي ايران ثبت شده و از هزارها سال پيش به اين سوي، گونه هاي مشخصي از حيات جمعي و مظاهر مدني در برخي از صفحات كشور بر جاي مانده است. زندگي اقوام با نام و نشان كشور نيز دلالت از آن مي كند كه از حدود ده هزار سال پيش ايران و با صفحات متفرقي از چهارگوشه ي آن در تصرف مردمي بوده است كه ميل به توطن طولاني در كشور داشته اند و در عرصه ي كشاكشها و رويارويي هاي مستمر با عناصر متخالف به خلق آثار و ارائه ابزارهايي پرداخته اند كه متضمن بقايشان باشد، و توفيقاتي متين و شايسته نصيبشان گرداند.

بدين قرار، هر قدر هم كه بداهتا نام ايران مشتق از نام و خصوصيات ممتاز عناصر انساني فعالي باشد كه در زمان هايي بين سه تا چهار هزار سال پيش بدين ملك پاي نهاده اند، مسلم است كه ساكنان كنوني كشور بدون استثناء از ميراثهاي مشترك همه مردمي برخوردارند كه از كهن ترين روزگاران تا حال در آن به سر برده اند و آثار ماندني بي شماري در عرصه هاي مختلف حيات فرهنگي ، اقتصادي، سياسي، نظامي،اجتماعي و ... برجاي نهاده اند.

فرهنگي كه در گوشه و كنار اين مرز و بوم در حال تكابوست و در كنار آن اقوامي كه در حال حاضر ميراث خوار پدران خود از هزاره هاي قبل از ميلاد مي باشند در كنار اين فرهنگ در حال گذر. مي خواهيم ويژگي ها و خصوصيات فرهنگ هاي موجود در ميان اقوام كنوني، چه آنان كه هميشه در حال كوچ هستند و چه آنان كه در روستاها و شهرها ساكن شده اند را دريابيم و زيبايي ها و همه شكوه و عظمت وصف ناپذير آنان را بيان نماييم. چرا كه هدف از نگارش اين خطوط، بيان و انتقال اين زيبايي ها به ايرانيان و غير ايرانياني است كه براي ديدن، وارد ايران مي شوند.

 

 فرهنگ

فرهنگ بزرگترین نیاز جامعه بشری است وعامل پویایی، نشاط وتداوم حیات جوامع به شمارمی رود.فرهنگ، روح همبستگی وتداوم حیات معنوی یک ملت، یک قوم و سرزمین است.{فرهنگ عامل مهمی در توسعه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی وانسانی واخلاقی به شمار می رود.}

فرهنگ فصل انسان از حیوان است؛ چرا که انسان با فرهنگ از ابتدای خلقت توانست با کشاورزی و دامپروری غلبه خود را به طبیعت نشان داده و روز به روز به قدرت خویش بیافزاید ومرحله به مرحله مراحل تکاملی فرهنگی خود را به پیش ببرد. به دیگرسخن آن روز که انسان توانست با استفاده از لبه تیز سنگ، اشیای برنده ای برای بریدن گوشت و با کنار هم چیدن سنگ های کوچک شبیه دندانه های اره،ابزاری نظیر داس برای درو کردن جو وگندم بسازد. وبعد ما با استفاده از فلز، ظریف ترین وبرنده ترین اشیاء از شمشیر و داس تا چاقوی جراحی را طراحی کند. این قبيل تولیدات و دیگر تولیدات ساخته شده با استفاده از مواد طبیعی و به طور کلی همه دست ساخته های بشر را باید در زمره ی تولیدات فرهنگ مدارس قرار داد.

یکی از نمونه های فرهنگی معنوی عبارتند از: معبد چغازنبیل در استان خوزستان(شوش) می باشد. انسان از قدیم ترین ازمنه، معابدی را برای پرستش قدرتی ماورایی ساخت وبا به کار بردن گلی به رنگ قرمز اثر این معابد را از خانه های عادی متمایزنمود. معبد چغازنبیل را به نام معبد اعلی می نامند. دارای کاشی کاری سبز رنگ و برخی دیگر تزیینات.(( معبد چغازنبيل توسط اونتاش ناپريشا ساخته شد))

در فارسی واژه "هنگ" به معنای قصد وآهنگ، هنجیدن و هیختن و انجیدن به معنای بیرون کشیدن و برآوردن است. بنابراین فرهنگ ازواژه ی "فر" به معنی پیش و "هنگ" به معنی کشیدن است که با در نظر گرفتن بار ارزشی ومثبت این دو واژه معنی پیشرفت و حرکت روبه جلو و هدفمند  از آن تداعی ومستفاد می شود. واژه{کالچر} اززبان کلاسیک و ادبیات لاتین ریشه می گیرد و در اصل به معنای کشت وکار یا پرورش به خود گرفت. کاربد این واژه از قرن هجدهم به طور عام برای نشان دادن "تربیت روح" به کار گرفته شد.

بنابر آنچه گفته شد فرهنگ در نخستین متون اولیه و در زبان پهلوی یعنی در کارنامه اردشیر بابکان و در دینکرد و بعدها در زبان و ادبیات فارسی معنای دیگری پیدا کرد. چنانچه گاهی به معنی دانش وحرفه و علم وگاهی به معنای فنون و ورزش ها وگاهی نیز به معنای آموختن و به کاربستن آمده است. اما بطور کلی فرهنگ در فارسی به معنای علم و دانش و عقل، ادب و بزرگی و سنجیدگی آمده است. این واژه با شروع تعلیم و تربیت جدید در ایران به معنای آموزش و پرورش به کار رفته است.(مانند فرهنگیان)فردوسی فرهنگ اشراف ساسانی را دبیری ، شکار وجنگاوری قلمداد می کند.

 

 

خرده فرهنگ

فرهنگ هر جامعه در عین حال که زمینه های مشترک با فرهنگ جوامع دیگر دارد. دارای تنوع وگوناگوني نیز هست که به آن خرده فرهنگ می گویند وشامل ترکیبی از هنجارها و ارزش های یک جامعه است. مثلا رفتار پزشگان در گردهمایی های خود با رفتار وکلای دادگستری در همایش هایشان فرق دارد. هر چند هردو گروه دارای فرهنگ هستند. همچنین است در بحث تغذیه چنانچه:

-امریکاییان صدف می خورند نه حلزون

- فرانسویان حلزون می خورند نه ملخ

- مردمان آفریقای شرقی ملخ می خورند نه ماهی

- یهودیان ومسلمانان ماهی می خورند نه گوشت خوک

- هندو ها گوشت خوک می خورند نه گوشت گاو

تمدن

به طور کلی مفهومی مشترک از تمدن در مفاهیم غرب شامل شهر، شهروندی واستقرار یافتن است. همینطور در مفاهیم عرب و..... نیز وجود دارد. با نگاهی به فرهنگ لغت در بررسی ریشه واژه تمدن به مدن و مدینه به معنی شهر وجایی برای اقامت دائم می رسیم که درباب تفعل به سوی عقلانیت و انسانیت گرایی معنی  می دهد. انسان در این موقعیت از زندگی متحرک دست برداشته و یکجا نشین می شود؛ در این شرایط مردم با یکدیگر و به کمک هم به تعاملات و همکاری هایی می پردازند که نتیجه کار، آسایش عمومی، رفاه و توسعه کمی وکیفی افراد آن جامعه را در پی خواهد داشت. برخی صاحب نظران عوامل نه گانه را در پدید آمدن تمدن کارساز دانسته ومعتقدند: امنیت وآرامش، غرور وهمبستگی ملی ،فراگیر وتوده ای شدن اصل همکاری و تعاون ، اخلاق ، تحمل و بردباری ، حفظ وحدت و یکپارچگی ومیل باطنی آحاد مردم به عدم انفکاک و تجزیه طلبی، دین ، رفاه نسبی وبالاخره عدم وجود فشارهای اقتصادی و اجتماعی موجب پدید آمدن تمدن خواهد شد. عوامل دیگری از قبیل : دین، علم، اخلاق، فلسفه، حقوق، ادبیات، معرفت شناسی، هنر، معماری، فن، اقتصاد و سیاست اساس تمدن به شمار می رود. فرهنگ، اساس هر تمدن در حقیقت تمدن بخشی از فرهنگ است که اصطلاحا آنرا فرهنگ مادی جامعه می گویند.

تمدن ها قابل تکرار اما زودتر از فرهنگ ها نابود می شوند. چناچه دورانت معتقداست مردمان هر تمدن براساس رشد عقلی پس از مدتی به جای توحید و پرستش مبادی معنوی به ستایش عقل و علم می پردازند، از این پس جنگ بین ارزش و دانش آغاز شده نیروی محرک جوامع به تدریج متوقف می شود و دوره انحطاط آن تمدن آغاز می گردد.

 مراحل شکل گيري تمدن اسلامی درسه مرحله : روح ، عقل و غریزه است.

فرهنگ تمدن ها همچون گیاهان  وجانوران زادو ولد، رشد وبلوغ، کهولت ومرگ دارند. عده ای معتقدند که تمدن بشری به مدد علم و فن سخن گفته است.

برچسب: نویسنده: سجاد کریمیان تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 9:30

صفحه بندی